آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(22)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
22 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)

نظر از: مدرسه علمیه کوثر اصفهان [عضو] 

5 stars

سلام دوستم
منم خواب بد دیدم
بیشترین خواب بدی که تاحالا خیلی دیدمش اینه که دندونام میریزن پشت سر هم
بعضیا میگن تعبیرش مرگه اطرافیانه
ولی من اعتقاد دارم خیره
خیرم بوده
خوابو هرجور تعبیر کنی تعبیر میشه
مال شما هم خیره انشاالله

التماس دعا

1398/03/07 @ 12:13

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

سلااااام ریحانه جااان :)
دقیقن خواب ب تعبیرش بستگی داره اگ خیر تعبیر کنی مسلمن خیر هم میشه :)
خیلی التمااااس دعا ،منم به یادت هستم :)

1398/03/07 @ 13:57

نظر از: ریاحی [عضو] 

5 stars

سلام منم مخلوط دوتا از خوابهام رو می نویسم تا همتون در برید. چندان هم زمانش دور نیست.
خسته بود. خوابش برد. صدای ریز خنده ی خانم همسایه را شنید. پاهایش را از زیر در دید. زنگ زد.
هر چه کرد نتوانست از جایش بلند شود.
خانم همسایه در را باز کرد و وارد خانه شد. دور خانه چرخید. اما او نمی توانست از جایش بلند شود.
هر چه توی گوش خودش زد از خواب نپرید.
او با چهره ی کریه و سیاهش و با چشمان وغ زده نگاهش کرد.
با ترس سرتا پایش را برانداز کرد. پا نداشت. رفت روی کابینت های آشپزخانه.
می خندید. دستان سیاهش را از هم باز کرد. ناخن های تیزش را به اطراف کشید.به طرف او به راه افتاد.
او هنوز تقلا می کرد از خواب بپرد. کسی دستانش را گرفته بود. نمی توانست تکان بخورد. زیر لب با سختی زمزمه کرد: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
نزدیکش آمد. خندید. توی گوشش دمید.
بیدارش کردند.

1398/03/01 @ 15:18

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

سلااااام
ان شاالله دائم ازین خوابای با حال ببینی :))
ایشالا فرت و فرت بهت سر بزنن …

1398/03/01 @ 15:31

نظر از: ریاحی [عضو] 

5 stars

باشه باشه):
من مناسفانه در کودکی جن بازی می کردم با دوستان. اون هم شب ها
و این توی ذهن من مونده و دائما ازکودکی از این خوابها می بینم. وحشتناکه
و جدیدا چند سالیست بختک هم بهش اضافه شده. خلاصه من رو باید با یه مدل 98 عوض کنن. اسقاطی ام

1398/03/01 @ 15:37

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

چ کارهایی می کردی بعد چجوری جن بازی می کردین ؟؟؟
شیوه تون چجوری بود ؟
نه ایشالا ک شب ها آسوده و راحت بخوابی خوابهای بهشتی ببینی :))

1398/03/01 @ 15:40

نظر از: ریاحی [عضو] 

5 stars

هیچی وعده میذاشتیم اخرهای شب می رفتیم تو کوچه
اول یه داستان ترسناک تعریف می شد بعد می رفتیم توی سیاهیای کوچه دنبال جن می گشتیم.
گویا یکیمون هم جن می شد کمک می کرد که بیشتر بترسیم.
اتفاقا چند سال پیش خواب دیدم تو بهشتم بعد خود شیطون نشسته بود روی یه درخت من رفتم پای درخت و نگاهش می کردم. اونم پایین رو نگاه می کرد. زل زده بود توی چشمام. چشماش درشت و گرد و قرمز.
هر چی می گفتم اعوذ بالله….
فقط بر وبر نگاه می کرد و می خندید

1398/03/01 @ 15:45

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

خخخخخخخخخ
خدایااااااا چ باحااااال
عاقا دلم خواس از این خوابا :))))
ببین چقدر شیطون بودی شیطون از دیدنت خندش گرفته :)))))))))
اما اگ خواسی یه بار خودم واست احضار روح می کنم از ارتباط با جن می ترسم خخخخ

1398/03/01 @ 15:49

نظر از: ریاحی [عضو] 

5 stars

نه. قربانت. ما همه رو بوسیدیم گذاشتیم کنار. البته منکراتیاش شطرنجی بشه.
می خواستم بگم نکنه خوابات ریشه در همون احضار روحه داره؟
خسته شدم از خوابای بد.

1398/03/01 @ 15:51

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

نهههه فک نکنم اون مال خیلی وقت پیشِ :)))
احتمالا تاثیرات دارویی و عوارضشِ ک اینجوری شدم و یک سری عوامل عصبی ک همش تاثیرگزاره :)))

1398/03/01 @ 15:54

نظر از: ریاحی [عضو] 

5 stars

امیدوارم هر چه زودتر خوب خوب بشی. بشی همون خط خطی سابق.
برای منم دعا کن ادم بشم و حلال کن. این مدت اذیتت کردم هی با نظراتم.

1398/03/01 @ 15:57

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

ممنووووونم ممنوووون
و البته اینو بگم من از خوندن نظراتت لذت می برم :)))
التماس دعا :))
من حتما یادت می کنم :))))

1398/03/01 @ 15:59

نظر از: تســـنیم [عضو] 

تســـنیم
5 stars

سلام گلی
خوبی؟
چقدر بد … من تا حالا دوبار از این خواب ها دیدم هر دو بارش هم زمانی بود که افسردگی داشتم حدود پانزده سال پیش … دیگه دلم نمی خواد تجربه کنم ، خیلی ترسناکه…
کاش دیگه از این خوابا نبینی …(ناراحت)

1398/03/01 @ 11:08

نظر از: سایه [عضو] 

5 stars

سلام خوبید؟
من تا حالا از این خوابا ندیدم. خواب بد دیدم ولی نه تا این حد بد :/
انشاالله که هیچ کدومتون از این خوابا نبینید دیگه :)

1398/03/06 @ 19:24

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

سلااااام :)
خدا رو شکر ک ندیدی و ان شاالله هیچ وقت نبینی ،من ک ی مدته حسابی درگیرم :/

1398/03/06 @ 21:48

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

سلاااااام دوستـ جاااان :)))
خوبم الحمدالله
گذراست مثل خودم گذر می کنه ب هر حال :))
ان شاالله:)
ان شاالله هیچ وقت اون روزها واست تکرار نشه ان شاالله …

1398/03/01 @ 12:42

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

انگار کسی توی سرش داد می زند… صدای مغزش از گوشهایش بیرون می ریزد… تلاشش برای سد کردن جریان صدا با دست، بیهوده است!
یک ساعت و پنجاه و سه دقیقه از جایی که نیمه شبش می گویند گذشته است…
چشمهایش رفته رفته توی تاریکی غلیظ نیمه شب می روند که آرام بگیرند… ناگهان انگار کسی زل زده است به او…! شاید یک شبح است… همین است … یک شبح…
چشمهایش توی تاریکی دست و پا میزنند که تا سقف باز شوند
کمی آن طرف تر اما، شبح، بی توجه به اضطراب نگاهش، دستگیره را لمس میکند
با صدایی که خیلی هم صدا نیست، خواهرش را میخواند….
خواهرش اما، آرام خوابیده است… و صدای نفس کشیدنش، حجم اتاق را می دود…

______
نظر یکی از مخاطبین عزیز وبلاگ ک ب صورت خصوصی نظرش رو واسم ارسال کرد و نوشت ببخشید متنی که نوشته بودی رو با توهمات مغز خودم قاطی کردم… :)))

1398/02/31 @ 21:55

نظر از: یار مهـــدی [عضو] 

5 stars

خب چرا خودش نیومد بزاره اینجا؟!
انگار این مخاطب از تو خفن تر :)))
یه چیز بگم، نوع نگارشش برام آشناست!

1398/03/01 @ 14:05

نظر از: ... [عضو] 

پیجش رو پاک کرده وگرنه آدرس می دادم و البته جز دوستان کوثربلاگی نیس و…
و البته نداد ک من بزارم خودم دوس داشتم بزارم …
بعله ایشون بهتر مسلما می نویسه و خفن تره :)

1398/03/01 @ 14:32

نظر از: یار مهـــدی [عضو] 

منظورم با اون پست بود که پاک کردی، گفتم آشناس :))))
نظرم حیف شد! O-:

1398/03/01 @ 14:44

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

آها
:)

1398/03/01 @ 15:33

نظر از: تســـنیم [عضو] 

تســـنیم
5 stars

وههههههه این ترسناک تر بوووووود (جیــــــــــــــ؛ بنفـــــــــــش)

1398/03/01 @ 11:06

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

عاره تازه قشنگ تر هم بود :)))

1398/03/01 @ 12:40

نظر از: MIMSHIN [عضو]

بسم الله
جن بود؟؟

1398/02/31 @ 14:12

نظر از: ... [عضو] 

5 stars

بسم الله و بالله :))
توهمات یک خواب زده بود ،ایشالا ک جن من نبود :)))

1398/02/31 @ 14:33


فرم در حال بارگذاری ...

 
چند کلمه ای خط خطی با شما
هـــر ذهـــن عالمـــی دارد. و ایــن خـط خطــی هـای عالــم ذهــن مــن است... شایــد..... مــن همیــشه گیـرم بیـن شــدن و نـــشدن و عــادتـــ کــردم کــه بــسپارم خــودم را بــه دستـــ تــقدیــر شایـد بـپرسیــد چـــرا؟؟؟ خاطراتـــ را بــخونـید شایــد هم عقیــده شدیــم :) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قابل تـوجه خوانندگان عزیز این نوشتاری که هم اکنون می خوانـید صدای خط خطی های ماستــ :)) در این وبلاگ قرار نیست شاهکار ادبی رقم بخورد اینجا فقط خط خطی هایی صورت می پذیرد . همیــن :) مدیران این وبلاگ می گویند اصلا نوشتن نمی دانندو به همین علت و فقط برای دل خودشان خط خطی کردن را آموختند!! __________________________________________ در کـــل بـــه وبـلاگـــ ما خوش آمدیـــد..... دوستــ داشتید شما هم خط خطی کنید و بـرای ما ارسال کنید ، پذیرای خط خطی های همه عزیزان مـی باشیم.
جستجو